تبلیغات
Hot fiction - داستان طنز Hot Fiction

داستان داغ | Hot Fiction

  • بازدید امروز وبلاگ : 
  • بازدید دیروز وبلاگ : 
  • بازدید این ماه وبلاگ : 
  • بازدید ماه قبل وبلاگ : 
  • بازدید کل وبلاگ : 
  • تعداد کل مطالب : 
  • تعداد کل نویسندگان : 
داستان ملا و گوسفند
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است

دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی


تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395  |  ساعت : 06:42  |  نویسنده : mahdi - & - zahra  |  نظرات
یکشنبه 26 شهریور 1396 18:32 What do you do for Achilles tendonitis? گفته :

Hello, of course this post is really fastidious and I have
learned lot of things from it about blogging.
thanks.
http://tieshamontezuma.weebly.com/blog/hammer-toe-relief
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:16 jaymiesultani.hatenablog.com گفته :

Hi, i think that i saw you visited my web site so i came to “return the favor”.I'm attempting to find things to enhance my web site!I suppose its ok to use some of your ideas!!
http://jaymiesultani.hatenablog.com/archive/2015/06/27
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر