تبلیغات
Hot fiction - اشعار احمد شاملو Hot Fiction

داستان داغ | Hot Fiction

  • بازدید امروز وبلاگ : 
  • بازدید دیروز وبلاگ : 
  • بازدید این ماه وبلاگ : 
  • بازدید ماه قبل وبلاگ : 
  • بازدید کل وبلاگ : 
  • تعداد کل مطالب : 
  • تعداد کل نویسندگان : 
زنده یاد احمد شاملو

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه گرم و سرخ

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین


احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

***

آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجو

***
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:

احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.

***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر کشیدم از آستان یأس:
 آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم


تاریخ : سه شنبه 6 مهر 1395  |  ساعت : 06:41  |  نویسنده : mahdi - & - zahra  |  نظرات
چهارشنبه 18 مرداد 1396 13:55 http://akilahgolebiewski.hatenablog.com/ گفته :

I used to be suggested this web site by means of my cousin. I
am no longer certain whether this publish is
written by means of him as no one else know such particular about my problem.
You are amazing! Thank you!
http://akilahgolebiewski.hatenablog.com/
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:31 http://jesusacowher.soup.io گفته :

Thanks a bunch for sharing this with all folks you actually recognise what you are talking approximately!
Bookmarked. Kindly also consult with my web
site =). We will have a hyperlink trade contract among us
http://jesusacowher.soup.io/post/594541437/Hammertoe-Pain-Relief
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر