تبلیغات
Hot fiction - داستان عاشقانه Hot Fiction

داستان داغ | Hot Fiction

  • بازدید امروز وبلاگ : 
  • بازدید دیروز وبلاگ : 
  • بازدید این ماه وبلاگ : 
  • بازدید ماه قبل وبلاگ : 
  • بازدید کل وبلاگ : 
  • تعداد کل مطالب : 
  • تعداد کل نویسندگان : 
نامردی
امروز وقت داری بیای خونمون؟؟

دختره:مامانم نمیزاره با چه بهونه ای بیام؟؟

پسر:بگو میخوام برم استخر...

دختر اومد خونه ی دوست پسرش


پسر:تو که اومدی استخر باید موهات خیس باشه برو تو حموم موهاتو خیس کن....

وقتی دختر میره حموم پسر یکی یکی به دوستاش زنگ میزنه...پسره و دوستاش یکی یکی میرن تو حمومو به دختر...

آخری رفت تو حموم 1ساعت 2ساعت دیدن خیلی دیر کرده,رفتن تو حموم دیدن دختر و پسر باهم رگ دستاشونو زدن و گوشه ی حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشتن:

نامردا خواهرم بود


تاریخ : جمعه 2 مهر 1395  |  ساعت : 04:39  |  نویسنده : mahdi - & - zahra  |  نظرات
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر