تبلیغات
Hot fiction - جاده Hot Fiction

داستان داغ | Hot Fiction

  • بازدید امروز وبلاگ : 
  • بازدید دیروز وبلاگ : 
  • بازدید این ماه وبلاگ : 
  • بازدید ماه قبل وبلاگ : 
  • بازدید کل وبلاگ : 
  • تعداد کل مطالب : 
  • تعداد کل نویسندگان : 
مرد در امتداد جاده راه می رفت و هر از گاهی كه صدای ماشینی می شنید به پشت سر خود نگاه می كرد اما تا می خواست چیزی بگوید ماشین با سرعت از كنارش می گذشت.چند ساعت گذشت و مرد دیگر قدرت رفتن نداشت اما می دانست كه تا مقصد هم راهی نمانده با خود می گفت خدا هیچ وقت فكر من نبوده وگر نه تا حالا حتما كسی مرا پیدا كرده بود.داشت زمین و زمان را نفرین می كرد كه در آن موقع تاریكی پایش به سنگی گیر كرد ومرد به زمین افتاد داشت خاك لبا سهایش را می تكاند كه یاد پاهای خسته اش افتاد لحظه ای به تنها وسیله ی سفرش فكر كرد نگاهی به آسمان پر ستاره كرد و زیر لب گفت:الهی شكر

تاریخ : جمعه 2 مهر 1395  |  ساعت : 01:01  |  نویسنده : mahdi - & - zahra  |  نظرات
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:47 What makes you grow taller during puberty? گفته :

Heya excellent blog! Does running a blog like this require a large amount of work?

I have no understanding of coding but I had been hoping to start my own blog soon. Anyway, if
you have any suggestions or tips for new blog owners please share.
I understand this is off topic nevertheless I simply needed to ask.
Kudos!
http://kareytraywick.hatenablog.com/entry/2015/09/24/172249
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر